هیچ چیز نمی توانم بگویم هیچ چیز در باره ی هیچ چیز نمی توانم بنویسم … آنچه آغاز شده است مرا به سکوت واداشته است احساس می کنم که پرنده ی موهومی شده ام که وارد فضای بی کرانه ی عدم شده است اصلا نمی دانستم ، احساس نکرده بودم که ننوشتن هم کاری است و حالا می فهمم چه کار طاقت فرسایی است اما من در برابر وحشی ترین و نیرومند ترین وسواس ها می ایستم ایستادن! چه مصدری و آقاتر از این در زبان بشر هست؟ می توانم باستم و صبر کنم ، تحمل کنم و نیز می توانم کسی را که با من آشناست ، خویشاوند است، به من مومن است،وادار کنم بایستد، تحمل کند، صبور باشد